شنگول العلما

نگاه یک: حب حیات دنیا و ترجیح بر اخرت

سوره نحل
ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمُ ٱسْتَحَبُّواْ ٱلْحَیَوٰةَ ٱلدُّنْیَا عَلَى ٱلْأٓخِرَةِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا یَهْدِی ٱلْقَوْمَ ٱلْکَٰفِرِینَ(١٠٧)
این [خشم و عذاب بزرگ] به سبب آن است که زندگى دنیا [ىِ زودگذر] را بر آخرت ترجیح دادند، و مسلماً خدا مردم کفر پیشه را هدایت نمى کند

این نگاه بیشتر برای کافران است. البته درجات کفر هم فرق می کنه.
ما تعجب می کنیم از این همه قساوت قلب صهیونیسم. اما این درواقع نتیجه حب حیات دنیاست.
ایه بعدی که نتیجه حب حیات دنیا و‌ترحیح بر اخرت رو‌ توضیح می دهد این است:

سوره نحل
أُوْلَـٰٓئِکَ ٱلَّذِینَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَٰرِهِمْۖ وَأُوْلَـٰٓئِکَ هُمُ ٱلْغَٰفِلُونَ(١٠٨)
اینان کسانى هستند که خدا بر دل و گوش و چشمشان مُهر [شقاوت] زده، و اینان بى خبران واقعى اند.

حالا تکلیف پرونده یک عده مشخص شد. یهویی یک بازیگر معروف می ره اون طرف ضد نظام می شه چرا؟ حب حیات دنیا و ترجیح بر اخرت و مهر شدن قلب و گوش و چشم.
اخر این ایه کلمه غافلون هست. می دونن اخرت هست اما غافلند بهش توجه ندارند. غفلت مستمر.
پس مشکل دانایی نیست مشکل عدم توجه به دانایی است.
پس فلان استاد دانشگاهی که هر چی بحث می کنه هی باز تخریب نظام رو نشانه می گیره ریشه اش پیدا شد. انواع کفر عبارتند کفر اعتقادی، کفر عملی و ...

نگاه دو: دنیا ظاهر است و اخرت باطن
سرگرم ظاهر شدن و غفلت از باطن (آخرت)

سوره روم
یَعْلَمُونَ ظَٰهِرࣰا مِّنَ ٱلْحَیَوٰةِ ٱلدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ ٱلْأٓخِرَةِ هُمْ غَٰفِلُونَ(٧)
[تنها] ظاهرى [محسوس] از زندگى دنیا را مى شناسند و آنان از آخرت [که سراى ابدى و داراى نعمت هاى جاودانى و حیات سرمدى است] بى خبرند.

در نگاه قبل حب وجود داشت. و اختیار کردن حب حیات دنیا بر اخرت.
این ایه مرتبه دیگری است. در ظاهر گیر کرده.
شاید راننده تاکسی شاکی و معلم و پرستار و ....شاکی این نوع نگاه رو داره.
از صبح تا شب توی اخباره. دلار چند شد طلا شد مرغ گرون شد و فلان. تمام مغزش و تفکراتش همه اش اینه. از صبح تا شب هم می دوه دنبال کسب و کار همیشه هم شاکیه. ممکنه بسیاری از ضدنظام ها این زاویه نگاه رو داشته باشند.


نگاه سه: همت اکبر آخرت است.
و دنیا مزرعه اخرت است.

رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : الدنیا مَزرَعةُ الآخِرَةِ . [ عوالی اللآلی : 1/267/66 . ]
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : دنیا کشتزار آخرت است .
این نگاه نگاه اشتباهی نیست. اما نگاه بالاتر هم وجود داره. ابتدا ما باید به این مرحله برسیم بعد کم کم بریم مرحله بالاتر.
این گروه تلاششون رو در دنیا می کنن و نگاهشون به اخرت است.
اما ممکنه دچار یک اسیب بشن. گاهی ممکنه غرق در تلاش بشن. تلاش بیش از حد.
ممکنه گاهی یا مداوم جای همت اکبر و اصغرشون جابه جا بشه
درستش اینه که همت اکبر اخرت باشه.
الإمامُ الصّادقُ علیه السلام : مَن أصبَحَ و أمسى و الدنیا أکبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللّه ُ تعالى الفَقرَ بینَ عَینَیهِ و شَتَّتَ أمرَهُ و لم یَنَلْ مِن الدنیا إلاّ ما قَسَمَ اللّه ُ له ، و مَن أصبَحَ و أمسى و الآخرةُ أکبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللّه ُ تعالى الغِنى فی قلبِهِ و جَمَعَ لَهُ أمرَهُ .[الکافی : 2/319/15 .]
امام صادق علیه السلام : کسى که شب و روز بزرگترین همّ و غمش دنیا باشد، خداوند متعال فقر را در برابر چشمانش قرار دهد و کارش را پریشان سازد و از دنیا جز به آنچه خداوند قسمتش کرده است نرسد و کسى که شب و روز بزرگترین همّ و غمش آخرت باشد خداوند دلش را بى نیاز گرداند و کارش را سامان دهد .

گروه چهار: دنیا متاع ناچیز یا سایه است. تمام همت اخرت.
گروه قبل می گفت دنیا هست و مزرعه اخرت است. این گروه می گه دنیا اصلا چیزی نیست. سایه است، متاع ناچیز است. از اب بینی بز هم بی ارزشتر است.
الإمام علیّ علیه السلام : کانَ لی فیما مَضى أخٌ فِی اللّه ِ ، وکانَ یُعظِمُهُ فی عَینی صِغَرُ الدُّنیا فی عَینِهِ.
امام على علیه السلام : در گذشته مرا برادرى خدایى بود که کوچکى دنیا در چشمش، او را در چشم من بزرگ مى داشت . نهج البلاغه حکمت ۲۸۹.

فرقش با گروه قبل چی بود؟ گروه قبل همت اکبر اخرت بود، این گروه تمام همت اخرت است.
یعنی در عین اینکه کار دنیایی می کنند تمام همتشون اخرت است.
به معنای ترک دنیا نیست.
عنه علیه السلام : لَیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لاِخِرَتِهِ ، ولا آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ [ الفقیه: 3 / 156 / 3568 ، فقه الرضا علیه السلام : 337 وفیه «لیس منّا من ترک دنیاه لدینه ودینه لدنیاه» . ] .
امام صادق علیه السلام: از ما نیست کسى که دنیاى خود را به خاطر آخرتش و یا آخرت خود را به خاطر دنیایش، رها کند.
کار دنیاییشون آخرتی هست. یعنی غذا می خوره برای خدا. می خوابه برای خدا.
سوره انعام
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِینَ(١٦٢)
بگو: مسلماً نماز و عبادتم و زندگى کردن و مرگم براى خدا پروردگار جهانیان است.

به کلمه متاع در اخر ایه دقت کنیم:
سوره آل عمران
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلْبَنِینَ وَٱلْقَنَٰطِیرِ ٱلْمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلْفِضَّةِ وَٱلْخَیْلِ ٱلْمُسَوَّمَةِ وَٱلْأَنْعَٰمِ وَٱلْحَرْثِۗ ذَٰلِکَ مَتَٰعُ ٱلْحَیَوٰةِ ٱلدُّنْیَاۖ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسْنُ ٱلْمَـَٔابِ(١٤)
محبت و عشق به خواستنى ها [که عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشان دار و چهارپایان و کشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اینها کالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنیاست؛ و خداست که بازگشت نیکو نزد اوست.

و یک حدیث هم ببینیم:

..... ، فلْیَکُنْ سُرورُکَ بما نِلْتَ مِن آخِرَتِکَ ، ولْیَکُن أسَفُکُ على ما فاتَکَ مِنها ، وما نِلْتَ مِن دُنْیاکَ فلا تَکُنْ بهِ فَرِحا ، وما فاتَکَ مِنها فلا تَأْسَ علَیهِ حُزْنا ، ولْیَکُنْ هَمُّکَ فیما بَعدَ المَوتِ . والسَّلامُ . [ مطالب السؤول : 55 . ]
.... پس ، آنجا شادى کن که به چیزى از آخرت خود رسیده اى و آن جا اندوهگین شو که چیزى از آخرت خود را از دست داده اى. اگر به چیزى از دنیاى خود رسیدى شادى مکن و اگر چیزى از آن را از دست دادى اندوهگین مشو . همّ و غم خود را براى پس از مرگ به کار گیر ؛ والسلام .

گروه پنج: دنیا سراب است. حتی دنیا رو چیز ناچیز هم نمی بیند. همه قلبشون پر از توحید هست.
اینها دیگه توحید ناب دارند. یعنی در مقام توحید صفاتی و توحید افعالی و توحید ذاتی طی طریق می کنند.
دنیا سراب است مثلا از کدام ایه:
سوره نبأ
وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَکَانَتْ أَبْوَٰبࣰا(١٩)
و آسمان گشوده مى شود، پس به صورت درهایى درمى آید
سوره نبأ
وَسُیِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابًا(٢٠)
و کوه ها را [از جاى خود] روان کنند و سرابى شوند!

مقام فنا به معنی نیست شدن نیست.
به معنی نیستی از صفات انسانی و هست شدن به صفات الهی یا رنگ الهی صبغة الله.

این قسمت از حدیث معراج رو ببینیم:
اخرش رو دقت کنیم ننوشته زنده می شوند به حیات طیبه. بلکه نوشته من ان ها را زنده می کنم به حیات طیبه. یعنی تا یه جایی می ایند و از انجا به بعد ان ها را می برند.

قَدْ صارَتِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَةً؛ [89] یَمُوتُ النّاسُ مَرَّةً، وَ یَمُوتُ أَحَدُهُمْ فى کُلِّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً مِنْ مُجاهَدَةِ أَنْفُسِهِمْ [90] وَ هواهُمْ [91] وَ الشَّیْطانِ الَّذى یَجْری فى عُرُوقِهِمْ؛ [92] لَوْ تَحَرَّکَتْ ریحٌ لَزَعْزَعَتْهُ، وَ إِنْ قامَ بَیْنَ یَدَىَّ فَکَأَنَّهُ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ، [93] لا أَرَى فی قَلْبِهِ شُغْلاً بِمَخْلُوقٍ. [94] فَوَعِزَّتی وَ جَلالی، لَأُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً، [95]
دنیا و آخرت از نظر آن ها یکى است. مردم در زندگى یکبار مى میرند اما ایشان از شدت و کثرت مجاهده با نفس و هواپرستى و شیطانى که در تمام وجودشان جارى است، روزى هفتاد بار مى میرند. از شدت ضعف و لاغرى، نسیمى ایشان را مى لرزاند امّا چون یکى از آنان در پیشگاه من به نماز و نیاز مى ایستد گویى، بنیانى محکم و استوار است، در قلبش هیچ وابستگى و تعلقى به مخلوق نمى یابم. به عزّت و جلالم سوگند او را به حیات طیّبه زنده بدارم.


عنه علیه السلام ـ فی صفة الزُّهّادِ ـ : کانوا قَوما مِن أهلِ الدنیا و لَیسُوا مِن أهلِها ، فکانوا فیها کَمَن لَیسَ مِنها ، عَمِلُوا فیها بما یُبصِرُونَ ، و بادَرُوا فیها ما یَحذَرُونَ ، تُقَلَّبُ أبدانُهُم بینَ ظَهْرانی أهلِ الآخِرَةِ، یَرَونَ أهلَ الدنیا یُعْظِمُونَ مَوتَ أجسادِهِم، و هُم أشَدُّ إعظاما لِمَوتِ قُلوبِ أحیائهِم .[بحار الأنوار : 70/320/36 .]
امام على علیه السلام ـ در وصف زهّاد ـ فرمود : آنان گروهى از مردم دنیا هستند، ولى اهل دنیا (دنیا دوست) نیستند . در این دنیا همچون کسانى هستند که از آن نیستند . بر اساس بینش و بصیرت کار مى کنند و در دنیا از آنچه مى ترسند (مرگ) پیشى مى گیرند ، پیکرهایشان در میان اهل آخرت مى گردد (جز با اهل دین و آخرت نمى آمیزند) ، اهل دنیا را مى بینند که به مرگ بدنهایشان اهمیت مى دهند ، در حالى که آنان مرگ دلهاى زنده را بیش از آن مُهم مى شمارند .

و حدیث زیر یکسان شدن سختی و اسانی در دنیا برای آنها:

رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : أفضَلُ النّاسِ مَن عَشِقَ العِبادَةَ فَعانَقَها، و أحَبَّها بقَلبِهِ، و باشَرَها بِجَسَدِهِ، و تَفرَّغَ لَها، فَهُو لا یُبالی عَلى ما أصبَحَ مِنَ الدُّنیا : عَلى عُسرٍ أم عَلى یُسرٍ .[الکافی : 2/83/3.]
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : برترین مردم کسى است که عاشق عبادت شود؛ پس، دست در گردن آن آویزد و از صمیم دل دوستش بدارد و با پیکر خود با آن در آمیزد و خویشتن را وقف آن گرداند؛ پس چنین شخصى را باکى نباشد که دنیایش به سختى گذرد یا به آسانى.

حالا یک مثال از ضد نظام شدن ببینیم:
استدلال استقرایی (جزء به کل ) ناقص
من درامدم کمه تقصیر کیه؟ رهبر که همه چیز دستشه پس اخوندا هم بد هستن، نظام هم بد است. حالا ریشه اش رو بگردیم می رسیم به اینکه این فرد نگاهش از نوع نگاه دو است. یعنی دنیا ظاهر است و اخرت باطن و گیر کردن در ظاهر.

یعنی نگاهش به دنیا مانع از این هست که ببینه وظایف رهبر کدومه، سیاست ها قرانی هست و ....
ظاهر رو می سنجه.

بعضی از غیر انقلابی ها کم عقلند. کم هوش نیستند کم عقلند. یعنی به جای اینکه با ایمان و هوش تصمیم بگیرند فقط با هوش، تصمیم می گیرند.
عقل بدون وحی. گیر کردن در ظاهر بدون باطن. بهشون می گن بی بصیرت. حب حیات دنیا جلوی بصیرت رو‌ می گیره. با هوشش می گه ما نمی توانیم با ایمانش نمی تونه بگه ما می توانیم.

زن و شوهر رو در نظر بگیرید یکی نگاه دو داره یکی نگاه سه. یکی اهل مسافرت و خوشگذرانی. یکی اهل سفر زیارتی و غذای ساده. ضمن حفظ احترام و فشار نیاوردن به خانواده باید جلو رفت که کار سختی هست.

حالا در سلوک هم همینه هرچه ارتقای زاویه جهان بینی افزایش پیدا کنه در سلوک بالاتر می ره وگرنه تلاش هاش با اونجایی که باید برسه نمی رسه.

نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ساعت 17:52 توسط شنگول العلما|


آخرين مطالب
» وبلاگ دوم سخنرانی های کوتاه مذهبی (پست ثابت)
» انتقاد ابوذری یا انتقاد خوارجی و‌نوخوارجی
» انواع معترض و پاسخ به شبهات معترض
» تفاوت اغتشاش و اعتراض
» آموزش نرنجیدن
» مانع سلوک، علت ضد نظام شدن (پنج نوع نگاه به دنیا)
» چرا باران نمی بارد؟ دفع شبهه
» از من انتقاد و راهنمایی کنید
» اختلافات سطح ارزش ها یکی از انواع اختلافات خانوادگی
» مکانیسم ماشه و بررسی مرض قلبی

Design By : Pichak